معنای خرد،ایمان،پرهیزگاری و تقوا ۱۳۹۱/۱۱/۲۱ - ۶۲۲ بازدید

معانی الفاظ خرد،ایمان،پرهیزگاری و تقواچیست؟ لطفأکامل توضیح دهید

1-   لفظ خرد ، یک کلمه فارسی است! و به معنی عقل استفاده می شود
2-   لفظ ایمان: تسلیم توأم با اطمینان خاطراست!
اگر گویند: چرا بر خلاف اهل تفسیر، ایمان را تسلیم، معنى می کنید با آنکه طبرسى رحمه الله فرموده ازهرى میگوید: علماء اتفاق دارند بر اینکه ایمان بمعنى تصدیق است، المیزان آنرا استقرار اعتقاد در قلب ،معنى کرده و راغب تصدیق توأم با اطمینان خاطر گفته است! ؛ گوئیم [قرآن مجید ایمان بمعنى اعتقاد را تأیید نمیکند] بلکه بهترین معناى آن همان تسلیم است زیرا مى بینیم آنانرا که اعتقاد دارند ولى تسلیم عقیده خویش نیستند کافر مى شمارد. در باره فرعون و قوم او آمده: «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا» نمل: 14 فرعونیان در باطن و نفس خویش عقیده داشتند که آیات موسى از قبیل عصا و غیره از جانب خداست ولى در ظاهر تسلیم نشدند و اقرار نکردند نظیر این آیه ، قول موسى علیه السّلام است بفرعون که فرمود: «لَقَدْ عَلِمْتَ ما أَنْزَلَ هؤُلاءِ إِلَّا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» اسراء: 102 فرعون یقین داشت که آیات از جانب خداست ولى تسلیم نبود.
شیطان بخدا عقیده داشت میگفت: «خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ ...» اعراف: 12 میگفت: «رَبِّ بِما أَغْوَیْتَنِی» حجر:39  خدا را خالق خود میدانست و او را «ربّ» خطاب میکرد. بمعاد نیز عقیده داشت لذا میگفت: تا روز قیامت مهلتم ده: «أَنْظِرْنِی إِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ» اعراف: 14. ایضا بانبیاء معتقد بود و میدانست بعباد مخلصین راهى ندارد و آنها را نتواند فریفت «إِلَّا عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ» حجر:40 - با همه اینها در باره اش فرموده «أَبى وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ» بقره: 34.
بسیارى از اهل کتاب بحضرت رسول (ص) عقیده داشتند و میدانستند که او پیغمبر است و حتى او را مانند پسران خود میشناختند ولى حق را کتمان میکردند و بعقیده خویش تسلیم نبودند «الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ» بقره: 146 آیه 20 سوره انعام نیز همین است ولى ذیل آن چنین میباشد: «الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ».
پس ایمان بمعنى اعتقاد و تصدیق نیست و گر نه میبایست این اشخاص مؤمن باشند بلکه ایمان بمعنى تسلیم است.
  مؤمن کسى است که بحق تسلیم باشد و آن قهرا با عمل توأم است و بدون آن مصداق ندارد.وانگهى در آیاتى نظیر «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا کُفْراً لَمْ یَکُنِ اللَّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ ...» نساء: 137 و نظیر: «ذلِکَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا فَطُبِعَ عَلى قُلُوبِهِمْ» منافقون: 3. چطور میشود گفت: آنها چندین بار اعتقاد پیدا کرده و سپس کافر شده اند بلکه آنها تسلیم شده و بعدا از تسلیم بیرون رفته اند.
خلاصه سخن آنکه: ایمان پس از اعتقاد است، شخص اگر پس از اعتقاد بعقیده اش تسلیم شد مؤمن است و گر نه منافق یا کافر میباشد، از طرف دیگر هر قدر اعتقاد قوى باشد تسلیم محکم خواهد بود، شدت و ضعف ایمان و داراى مراتب بودنش از این روشن میشود.
ویژگی افراد مومن چیست؟
1-    مومن کسى است که خدا و رسولش را و آنچه را ایمان به آن واجب است (همانند ولایت امیرالمؤمنین وائمه معصومین علیهم السلام) تصدیق کند.
2-    به آیه 13 سوره حجرات توجه کنید:
«قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا» این دسته از اعراب که به دروغ اظهار ایمان مى کردند قومى از بنى اسد بودند که در یک خشکسالی خدمت پیامبر آمده با اینکه در واقع ایمان نیاورده بودند ولى به منظور گرفتن صدقه از آن حضرت اظهار ایمان مى کردند و مى گفتند: (صدقنا بما جئت به) خداوند به پیامبر دستور فرمود که از باطنشان به آنان بگوید تا براى آنان معجزه اى باشد و لذا مى فرماید: «قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا» یعنى: در حقیقت از باطن ایمان نیاورده اید. «وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا» سعید بن جبیر و ابن زید گویند: ما از ترس آنکه اسیر نگردیم و کشته نشویم منقاد و تسلیم شده ایم.سپس خداوند بیان مى فرماید که محل ایمان قلب است نه زبان!
زجاج گوید: اسلام عبارت است از اظهار تسلیم و پذیرش آنچه را که پیامبر از طرف خدا آورده است، و با همین است که خون حفظ مى شود، اگر همراه این اظهار یک اعتقاد و تصدیق قلبى باشد آن را ایمان مى خوانند، و صاحب آن بحق مؤمن و مسلمان است، اما کسى که تظاهربه قبول شریعت کرده و به خاطر دفع مکروه تسلیم شده است، این گونه افراد در ظاهر مسلمانند و در باطن اسلام را تصدیق نمى کنند، و خداوند این گونه افراد را از دائره ایمان خارج دانسته مى فرماید:    وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ یعنى: پس از آنکه از ترس قتل تسلیم شدید تصدیق نکردید، بنا بر این مؤمن کسى است همانگونه که تظاهر به اسلام مى کند در باطن نیز تصدیق داشته باشد، و مسلمان تمام عیار کسى است علاوه بر اینکه در ظاهر فرمانبردارى مى کند ایمان به فرمان الهى هم داشته باشد، و کسى که از ترس کشته شدن اظهار اسلام کرده است در حقیقت مؤمن نیست، ولى در ظاهر نسبت به او حکم به اسلام مى شود.
3-    انس از پیامبر خدا (ص) روایت کرده است که فرمودند: اسلام آشکار است و ایمان امر قلبى است و با دست اشاره به سینه خود فرمود.
4-    و بلخى گفته است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله تفسیر فرموده است که المسلم من سلم المسلمون من لسانه و یده و المؤمن من آمن جاره بوایقه و ما آمن بى من بات شبعان و جاره طاو (یعنى مسلمان کسى است که مسلمانان از زبان و دست او بسلامت باشند و مؤمن کسى است که همسایه اش از رنج او در امان باشد و بمن ایمان نیاورده است کسى که شب شکم سیر بخوابد و همسایه اش گرسنه باشد!).
5-    مؤمن کسى است که در باطن عقیده دارد و در ظاهر عمل، کافر کسى است که نه ایمان دارد و نه عمل، منافق آنست که ادعاى ایمان مى کند ولى در باطن بى عقیده و منکر است .على هذا مؤمن و کافر یک چهره دارند، ظاهر و باطنشان یکى است ولى منافق دو چهره دارد
6-    در امالى ذیل آیه «وَ آتَیْناهُ أَجْرَهُ فِی الدُّنْیا وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ» از اصبغ بن نباته روایت کرده گفت هنگامیکه امیر المؤمنین علیه السّلام محمد بن ابى بکر را والى مصر نمود نامه اى باهالى مصر بطریق ذیل مرقوم داشت: «اى بندگان خدا بدانید مؤمن کسى است که پیوسته عمل نیکو از او سر بزند و منشاء اثر خیر بوده و تحصیل ثواب نماید خداوند پاداش عملى که در دنیا انجام داده باو عطا میفرماید...»
7-    درسوره مائدة / آیه 57: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً وَ لَعِباً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ الْکُفَّارَ أَوْلِیاءَ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» اى کسانیکه ایمان بخدا و رسول آورده اید کسانیرا که دین شما را بمسخره و بازى گرفته اند چه آنهائیکه پیش از شما داراى کتاب بوده اند (از یهود و نصارى) و چه کافران (و بت پرستان قریش) به دوستى مگیرید و یار و یاور خود قرار ندهید و اگر براستى مؤمن هستید (در موالاة و دوستى آنها) از خدا بپرهیزید (زیرا مؤمن کسى نیست که اگر کسى بدین او طعن زند و استهزاء نماید او را دوست بدارد بلکه مؤمن کسى است که با چنین کس غضب کند و درازاى طعن و تمسخرش با او دشمنى بورزد).
8-    و در حدیث آمده است: (المؤمن آلف مألوف و لا خیر فیمن لا یألف و لا یؤلف- یعنى مؤمن کسى است که الفت میگیرد و با او الفت میگیرند و در کسیکه الفت نمیگیرد و با او الفت گرفته نمیشود خیرى نیست).
9-    مؤمن کسى را گویند که از روى دانستگى و فهمیدگى ایمان آرد بوجود خدا و وحدت و یگانگى او و بتمام صفات جلالیه و جمالیه خدای ازلى و نیز تصدیق نماید بعالم آخرت و بداند که پس از این عالم ،عالمى است و پشت این پرده اسراریست و تصدیق نماید بوجود ملائکه و تمام کتب آسمانى و انبیاء مرسلین و «کل ما جاء به النبى».
10 - از کتاب قاموس این واژه را تحقیق بیشتری می کنیم :
آمن:خاطر جمع، کسیکه در او ایمنى است و یا شهریکه ایمن است :«مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً» آل عمران/97 ویا: «رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً» بقره/126،  لازم نیست در آیه ى اخیر، آمن را ذا امن(یعنی دارای امنیت) معنى کنیم، بلکه شهر ایمن، مثل شخص ایمن ،کاملا صحیح و درست است .
مؤمِن: فعل امن، اگر متعدّى بنفسه باشد بمعنى ایمنى دادن است مثل «وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» قریش: 4 یعنى آنها را از ترس ایمن گردانید و مؤمن که از اسماء حسنى است از همین معنى است، یعنى ایمنى دهنده (مفردات) «لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ- الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ» حشر: 23. آیاتیکه آمن و آمنوا و سایر مشتقّات آن بمعنى ایمان آوردن است، اکثرا با باء و گاهى با لام متعدّى شده اند مثل «کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ» بقره: 285 و مثل «فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ» عنکبوت: 26.
11-  المؤمن من آمن جاره بوائقه، و مؤمن کسى است که همسایه اش از آفات و شرور او ایمن باشد
12-  و در روضه کافى به سند خود از ابن ابى عمیر، از امام موسى بن جعفر (ع) روایتى نقل کرده که در ضمن آن فرموده: اى ابو احمد! هیچ مؤمنى در دنیا گناهى مرتکب نمى شود، مگر آنکه از ارتکاب آن ناراحت مى شود و پشیمان مى گردد، و رسول خدا (ص) هم فرموده: کفى بالندم توبة- براى توبه همین کافى است که گنهکار پشیمان گردد
13-  و نیز فرموده: من سرته حسنته و ساءته سیئته فهو مؤمن- کسى که کار نیکش خرسندش کند و کار بدش ناراحتش سازد، او مؤمن است بنا بر این اگر کسى از گناهى که مرتکب شده پشیمان نشود، مؤمن نیست و شفاعتى برایش واجب نمى شود و او از ستمکاران است که خداى تعالى در باره شان فرموده: ما لِلظَّالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَ لا شَفِیعٍ یُطاعُ- براى ستمکاران نه دوست دلسوزى هست و نه شفیعى که شفاعتش پذیرفته شود « نور الثقلین، ج 4، ص 517، روضه کافى.».

3-   لفظ پرهیزکاری : این لفظ نیز کلمه فارسی است وبه معنی تقوی به کار می رود !

4-   لفظ تقوی : ، منظور از «تقوی» که از ماده «وقایه»به معنی نگهداری است، این است که انسان خود را از زشتیها ، آلودگیها وگناهان نگهدارد وبرکنار کند. (مهمترین نکته در رعایت تقوی ترک امور مشتبه و مشکوک است)
به آیه دیگری ازقرآن توجه کنیم ؛ (اعراف/26): ((یا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمْ لِباساً یُوارِی سَوْآتِکُمْ وَ رِیشاً وَ لِباسُ التَّقْوى ذلِکَ خَیْرٌ ذلِکَ مِنْ آیاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ)) اى فرزندان آدم! لباسى براى شما فرستادیم که اندام شما را مى پوشاند و مایه زینت شماست اما لباس پرهیزگارى بهتر است! اینها (همه) از آیات خداست، تا متذکّر (نعمتهاى او) شوند.
این آیه بیانگر آن است که تقوی برای انسان لباس است ولباسی بهتر از لباس ظاهر است ، زیرا لباس ظاهر عیوب ظاهری را می پوشاند اما لباس تقوا عیوب باطنی و رذایل اخلاقی را می پوشاند.
پس تقوی نیز لباس است منتهی لباس باطن،و لباس بودنش زمانی مشخص خواهد شد که پرده ها کنار روند و باطنها به ظهور برسند. و این در نشئه دیگر و در قیامت برای همگان رخ می دهد. تقوی ملکه ایی است در وجود انسان و چیز جدای از او نیست .
توضیح بیشتر اینکه : لباس اخروی همان ظهور تقوای شخص است وهرکس اهل تقوی باشد درمحشر بی لباس محشور نمی شود. یعنی تقوای او بصورت لباس ظهور کرده و او را ازگزند حوادث وخطرات قیامت که انها نیز از اعمال خود اوست، حفظ می کند پس تقوا لباس باطنی است وچون اخرت محل ظهور باطن هاست وگناهان نیز باطن انسان را عوض کرده و کریه می کنند پس لباس باطنی تقوا پوششی است بر باطن انسان، به این گونه که اولا گناه انجام ندهد تا لازم باشد پوشش انرا بپوشاند و ثانیا اگرگناهی انجام داده با توبه انرا بپوشاند .
با توضیحات داده شده نتیجه می گیریم در قیامت و در صحنه محشر کسانی که اهل تقوا وعمل صالح بودند لباس و پوشش مناسب دارند و آن ظهور تقوایی است که در دنیا داشتند و کسانی که اهل تقوا نبودند لباس ندارند و عریان بوده و تمام عیوبشان در منظر و مرئای اهل محشر قرار می گیرد.
هنگامی که انسان خلقتش تکمیل شد خداوند «بایدها ونبایدها» را به او تعلیم کرد، انسانی که از نظر آفرینش مجموعه ای از «گِل بدبو» و«روح الهی» است واز نظر تعلیمات ، وجودی است که میتواند در قوس صعودی برتر از فرشتگان وملائکه گردد وآنچه در وهم ناید، آن شود وبه قول سعدی : رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند// بنگر که تا چه حد است طیران آدمیت
رسیدن به این مقام در گرو رام کردن شیطان نفس وبرداشتن وپاره کردن بندهای شهوت است که جز در سایه تقوا میسر نیست.طیران مرغ دیدی تو زپایبند شهوت بدرآی تا ببینی طیران آدمیت
واز طرفی در قوس نزولی از حیوانات درنده نیز پست تر گردد وبه مرحله «بل هم اضل» برسد واین منوط به آن است که با اراده و انتخابگری خویش کدام مسیر را برگزیند.
در سوره بلد آیه 10 آمده است «وهدیناه النجدین»:«ما انسان را به خیر و شر هدایت کردیم» به تعبیر دیگر قدرت تشخیص وعقل ووجدان بیدار به او داده که فجور وتقوی را از طریق عقل وفطرت دریابد.

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.




حاصل جمع را در کادر وارد کنید