امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و ایرانیان ۱۳۸۹/۰۲/۲۶ - ۳۰۵۵ بازدید

با ذکر منبع از کتاب تاریخ طبری می گویند: در سه شهر از شهرهای طبرستان ارتش اسلام که دو تن از فرماندهانش حسن و حسین ع بودند، در صورت تسلیم شدن امان می دهد اما پس از تسلیم زنان و کودکان را بین تازیان وحشی تقسیم می کنند و مردان را گردن می زنند؟

هیچیک از منابع و مآخذ معتبر شیعى از حضور حسنین در فتوحات ایران ، چه در طبرستان و چه در غیر آن و حتى در دیگر مناطق دنیا مانند شام و یا آفریقا سخنى نگفته‌اند . اما برخى از منابع اهل سنت از حضور امام حسن ( ع ) و امام حسین ( ع ) در بعضى از فتوحات آن هم در زمان خلفا ( و نه زمان امام على ( ع ) ! ) خبر داده‌اند که به بررسى آن مى پردازیم :
1 - بررسى و نقد گزارش‌هاى اهل سنت :
بخشى از گزارشها فاقد هرگونه سندى مى‌باشند ( مانند نقل بلاذرى که به آن بعدا مى پردازیم )
آن دسته از گزارش‌هاى تاریخى اهل سنت هم که سند ارائه کرده اند ، ( که مهمترین آنها طبرى است ) سندشان معتبر نمى‌باشد بدین معنا که نقل کننده آن خبر یا فردى دروغ گو و جاعل است و یا فردى ناشناخته و مجهول و یا اینکه اصلا تضاد عجیبى در بین روایات آن دیده مى شود . ( که بعدا به این مورد هم مى پردازیم )
دسته‌اى از گزارشهاى تاریخى نیز فقط اشاره به حضور امام حسن ( ع ) و امام حسین ( ع ) در ایران دارند و در آنها هیچ گونه اشاره‌اى نشده که حضور آنان براى جنگ بوده است .
افزون بر ایرادهایى که بیان شد ، دو مسئله دیگر نیز وجود دارد که درستى گزارش‌هاى یاد شده را در این باره ، سخت مورد تردید و حتى غیر قابل قبول مى‌کند :
یکى آن که تمام روایات تاریخى که متعرض سال شرکت حسنین ( ع ) در فتوحات شده‌اند ، بر حضور آنان در فتوحات عصر عثمان ناظراند . عصرى که امیر مومنان حتى در حد مشاوره حاضر به همکارى با عثمان در امر فتوحات نبود تا چه رسد به اینکه فرزندان خویش را جهت انجام فتوحات به همراه لشکریان تحت فرمان عثمان به جبهه نبرد گسیل دارد .
مسئله دیگر آنکه على بن ابى‌طالب ( ع ) در عصر امامت و خلافت خویش حسنین ( ع ) را از شرکت در معرکه صفین باز میداشت و چون در یکى از روزها آن حضرت متوجه شد که امام حسن آماده کارزار است فرمود : « از طرف من جلوى جوان را بگیرید تا با مرگش پشت مرا نشکند که من از رفتن این دو ( امام حسن ( ع ) و امام حسین ( ع ) ) به میدان نبرد دریغ دارم تا مبادا با مرگ آن دو نسل رسول خدا ( ص ) قطع شود » .
حال با چنین اکراه و امتناعى از سوى حضرت نسبت به حضور حسنین ( ع ) در نبردهایى که به فرمان پیشواى عادلى همچون خویش صورت مى‌گرفت ، چگونه آن بزرگوار حاضر مى شود که تحت زعامت زمامداران مورد اعتراض و انتقادش ، فرزندان خویش را که پیشوایان آینده جامعه اسلامى هستند به جبهه جنگ بفرستد ؟
بنابر این با توجه به وجود چنین اشکال هاى سندى و محتوایى و نیز استبعادهایى که بیان شد ، حضور حسنین ( ع ) در فتوحات عصر خلفا نمیتواند مورد پذیرش قرار گیرد .
به گمان قوى ، دست تحریف‌گران و وارونه نویسان حقایق تاریخى در جعل چنین گزارش‌هایى بى تاثیر نبوده است . با این همه اگر بر فرض پذیرفته شود که حسنین ( ع ) در ایام جوانى به برخى از شهرهاى ایران همانند اصفهان و گرگان و . . . مسافرت کرده‌اند به سبب امور دیگرى ( غیر از شرکت در فتوحات ) بوده است و یا اصلا در عصر خلافت امام على ( ع ) بوده است همچنانکه یکى از مورخین قدیمى به نام سهمى در : تاریخ جرجان ص 19 نیز به این مطلب اشاره کرده‌است .
( جهت کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه این پرسشتان مى‌توانید به : مجله « تاریخ در آیینه پژوهش ، پیش شماره دوم ، بهار 1382 ، مقاله : مواضع امام على ( ع ) در برابر فتوحات خلفا » ، مراجعه فرمایید ) .
حال به بررسى ریشه اى در مورد سند این مطالب مى پردازیم : در این ادعاها حضور امام حسن و حسین ( علیهما السلام ) تنها در دو بن مایه وجود دارد ، که شامل فتوح البلدان و تاریخ طبرى است بنابر این صحت این روایات را بررسى میکنیم ، تا صحت ادعا روشن گردد :
بن مایه اول : فتوح البلدان ج‌بلاذرى :
در فتوح البلدان - البلاذرى - ج 2 - ص 411 و ترجمه آن صفحه 468 آمده است : جرجان وطبرستان ونواحیها قالوا : ولى عثمان بن عفان رحمه الله سعید بن العاصى بن سعید ابن العاصى بن أمیه الکوفه فى سنه تسع وعشرین . فکتب مرزبان طوس إلیه وإلى عبد الله بن عامر بن کریز بن ربیعه بن حبیب بن عبد شمس ، وهو على البصره ، یدعوهما إلى خراسان ، على أن یملکه علیها أیهما غلب وظفر . فخرج ابن عامر یریدها ، وخرج سعید . فسبقه ابن عامر ، فغزا سعید طبرستان ، ومعه فى غزاته فیما یقال الحسن والحسین أبناء على بن أبى طالب علیهم السلام .
گرگان - جرجان - و طبرستان : گفته اند که عثمان بن عفان ( خلیفه سوم ) سعید بن العاصى بن امیه را در سال 29 ( هجرى ) والى کوفه قرار داد . پس مرزبان توس بدو و عبد الله بن عامر بن کریز بن ربیعه بن حبیب بن عبد شمس ، والى بصره ، نامه اى نگاشت و آنان را بسوى خراسان دعوت نمود . . . پس سعید و عامر هر دو آهنگ خراسان نمودند اما عامر برو پیشى گرفت پس سعید آهنگ طبرستان نمود در حالیکه گفته میشود حسن و حسین فرزندان على بن ابیطالب در شمار همراهان وى بوده اند .
ایرادهایى که بر این روایت وارد است :
1 - در اینجا واژه گفته میشود بکار رفته که ناقل و راوى آن دقیق مشخص نشده و این کار روایت را ازاعتبار ساقط مى کند چون سلسله سند دقیقا ذکر نشده است .
2 - اما اگر مو شکافانه روایت را به نقد بکشید میبینید در ابتداى روایت نویسنده میگوید : گفته اند سپس آنگاه که به حضور حسنین در تبرستان رسیده زیرکانه و در یک چرخش مینویسد : میگویند به عبارتى ابتدا فعل قالوا که فعل ماضى - گذشته - است آورده میشود و سپس فعل مضارع ج حال و آینده ج آورده شده است یعنى کسانى که نویسنده اصل روایت را از آنها گرفته کسانى بوده اند که در گذشته میزیسته اند و این روایت بدانها منتقل شده اما درباره حضور حسنین بکار بردن فعل مضارع حاکى از آنستکه کسانى هم عصر نویسنده ج بلاذرى - که هم عصر عباسیان است - به او گفته اند که احتمالا حسنین حضور داشته اند و این کار بکلى و به یکباره روایت را از هستى ساقط میکند ! ! چنانکه دانشمندان علم رجال و درایه دقیقا چنین شیوه اى را در آنالیز نهایى صحت یک روایت بکار میبرند .
اما بن مایه دوم : تاریخ طبرى
تاریخ الطبرى - الطبرى - ج 3 - ص 324 ج 325 مى نویسد :
وحدثنى عمر بن شبه قال حدثنا على بن محمد قال أخبرنى على بن مجاهد عن حنش بن مالک التغلبى قال غزا سعید سنه ثلاثین فأتى جرجان وطبرستان معه عبد الله بن العباس وعبد الله ابن عمر وابن الزبیر وعبد الله بن عمرو بن العاص فحدثنى علج کان یخدمهم قال کنت آتیهم بالسفره فإذا أکلوا أمرونى فنفضتها وعلقتها فإذا أمسوا أعطونى باقیه قال وهلک مع سعید بن العاص محمد بن الحکم بن أبى عقیل الثقفى جد یوسف ابن عمر فقال یوسف لقحذم یا قحذم أتدرى أین مات محمد بن الحکم قال نعم استشهد مع سعید بن العاص بطبرستان قال لا مات بها وهو مع سعید ثم قفل سعید إلى الکوفه فمدحه کعب بن جعیل فقال فنعم الفتى إذ جال جیلان دونه * وإذ هبطوا من ( دستب ) ؟ ثم أبهرا صفحه 325 تعلم سعید الخیر أن مطیتى * إذا هبطت أشفقت من أن تعقرا کأنک یوم الشعب لیث خفیه * تحرد من لیث العرین وأصحرا تسوس الذى ما ساس قبلک واحد * ثمانین ألفا دارعین وحسرا
حنش بن مالک تغلبى گوید : . . . سعید سال سیام آهنگ غزا کرد و سوى گرگان و طبرستان رفت . عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر وابن زبیر و عبدالله بن عمرو بن عاص با وى بودند . . .
همانطور که در این روایت مشاهده مى کنید طبرى در اینجا باز جریان لشکر کشى سعید را به گرگان و طبرستان مطرح میکند و حال آنکه اساسا نامى از امام حسن امام حسین ( علیهما السلام ( و حضور آنها در این جنگ نمیبرد . و این در حالى است که طبرى بر خلاف بلاذرى
سلسله سند روایت خویش را دقیقا بیان داشته است ولى با این حال نامى از امام حسن و امام حسین ( علیهماالسلام ) نمى برند . بهر روى نشانگر آنستکه راوى اولیه سخنى از حضور حسنین به میان نیاورده است ! !
اما در جاى دیگر از تاریخ الطبرى ( تاریخ طبرى ج 3 - ص 323 ج 325 ) مى بینیم که در صفحه 323 مى نویسد : حدثنى عمر بن شبه قال حدثنى على بن محمد عن على بن مجاهد عن حنش بن مالک قال غزا سعید بن العاص من الکوفه سنه ثلاثین یرید خراسان ومعه حذیفه ابن الیمان وناس من أصحاب رسول الله صلى الله علیه وسلم ومعه الحسن والحسین وعبد الله بن عباس وعبد الله بن عمر وعبد الله بن عمرو بن العاص وعبد الله بن الزبیر وخرج عبد الله بن عامر من البصره یرید خراسان فسبق سعیدا ونزل . . . .
حنش بن مالک گوید : سعید بن عاص به سال سى ام از کوفه به منظور غزا آهنگ خراسان کرد . حذیفه بن یمان و کسانى از یاران پیمبر خدا ( ص ) باوى بودند حسن و حسین و عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمرو بن عاص و عبدالله بن زبیر نیز با وى بودند . . .
اما در صفحه 325 مى نویسد : وحدثنى عمر بن شبه قال حدثنا على بن محمد قال أخبرنى على بن مجاهد عن حنش بن مالک التغلبى قال غزا سعید سنه ثلاثین فأتى جرجان وطبرستان معه عبد الله بن العباس وعبد الله ابن عمر وابن الزبیر وعبد الله بن عمرو بن العاص فحدثنى علج کان یخدمهم قال کنت آتیهم بالسفره فإذا أکلوا أمرونى فنفضتها وعلقتها فإذا أمسوا أعطونى باقیه قال وهلک مع سعید بن العاص محمد بن الحکم بن أبى عقیل الثقفى جد یوسف ابن عمر فقال یوسف لقحذم یا قحذم أتدرى أین مات محمد بن الحکم قال نعم استشهد مع سعید بن العاص بطبرستان قال لا مات بها وهو مع سعید ثم قفل سعید إلى الکوفه . . . .
در این دو روایت باز تناقضاتى مى بینیم که بسیار عجیب است ، در این دو روایت میبینیم که طبرى در صفحه 323 کتاب خود اشاره به همراهان سعید در جنگ تبرستان دارد و در آن نام حسنین ( ع ) را مى برد اما در روایتى دیگر و اتفاقا با همان سلسله سند در صفحه 325 نامى از حسنین در حضور در تبرستان نمیبرد ! !
و این همان چیزى است که فرضیه اضافه شدن نام امام حسن و امام حسین در شمار همراهان را بعدها و در زمانى معاصر خود نویسندگان - بلاذرى و تبرى - بیش از پیش تقویت میکند ! !
ما وقتى به تاریخ رجوع مى کنیم دلیل جاعلان اینگونه مطالب را در این زمینه را خواهیم دید : اعراب در طبرستان نبردهاى سخت و طولانى و خونینى داشتند ، و اکثر این نبردها به دستور خلیفه دوم و سوم و لشکریان معاویه بود ، در اواخر دوره امویان ایرانیان به ائمه شیعه خیلى علاقه پیدا کردند به طورى که طبرستان که روزى مرکز مخالفت با اعراب بود و دژى در مقابل انان بود به یک پایگاه شیعى تبدیل شده بود ! از آنجا که این کتب بعد از دوره امویان است در نتیجه احادیث بسیارى که به گفته همه در دوره امویان جعل شده بود به آنها راه پیدا مى کند . احتمالا این روایتها براى این بوده که مردم طبرستان را از ائمه شیعه دور کنند ! با این حربه که آنها در جنگ با شما شرکت داشتند حال آنکه دیدیم در کتب خودشان هم این روایتها ضعیف است .
پس در نتیجه با وجود چنین تناقضات و اسناد نامعتبرى نمى توان قائل به حضور امام حسن و امام حسین ( علیهما السلام ) در جنگ ایران شد و آنچه که در طبرستان اتفاق افتاده اصلا هیچ ربطى به امام حسن و امام حسین علیهما السلام ندارد بلکه خلفا و دست نشانده هاى آنان براى سرپوش گذاشتن به جنایات خود و بد نام کردن اهل بیت دست به اینگونه تحریفات تاریخى زده اند .

نظرات

میهمان
ضمن عرض سلام وخسته نباشیدمطالب بیان شده راکاملامطاله نمودم ازاینکه بسیاری ازگفتمان درخصوص امامان بزرگوارمون همانطورکه بیان شده توسط عده ای نااگاهانه یاحتی به قسطومنظوربرخلاف حقایق وبه جهت گمراهی مردم نوشته شده اصلا شکی نیست این جای خودداردامامواردهای دراین میان وجودداردکه بدلیل گذشت زمان وهم نظرات مختلف ازطرف مورخان وتاریخ نگران ودیگرکسانیکه دراین امربسیارکوشیدن تاحقایق تاریخ گذشته بزرگان وامامان دین درست پیامبراسلام رابصورت صحیح انچه گذشت رادرکتابها بیان کنندهنوزموفق به ان نشدن واختلاف نظرهای زیادی هنوزوجودداردوهمچنین نظروگفتمان مطالبهای ذکرشده ازطرف شماکه دراینجابیان نمودیدوسوالی دراینجابرای خواننده پیش میادازاینکه دشمنان دین ماتاریخچه بزرگان اسلام رابدجلوع دادن .ازکجامعلوم که نسبت به مطالب ذکرشده بالافکرنکنندچون ماشیعه وپیروی ازامامان شیعه خودمیکنیم نظرات دیگرموورخان رارعدمیکنیم ونظرخودرادرستوصحیح میدانیم درمجموع به نظربنده هنوزخیلی چیزها ومساعلهاکه بین اقوامهارایج هست صحتوحقیقتش دراعماق تاریخ جابجاشده ومبهم نیست وجزانخدایکتاکه برهرچیزی مطله هست کسی بطوردقیق نمیداندموفق وپیروزباشیدعلی یارتون
پرسمان
سلام علیکم، کاربرگرامی، اولا بهتر است شما در خصوص دستورزبان فارسی بر صحیح نوشتن کلمات بیشتر مطالعه و تمرین کنید.
ثانیا به هیچ وجه ما در جواب از سوالات و شبهاتی که مطرح می شود به دنبال این نیستیم که چون شیعه هستیم و پیروی ازامامان شیعه خود میکنیم نظرات دیگرمورخان را رد کنیم بلکه ما بر اساس معیارها و دلایل متقن و با استناد به ادله به بررسی مطالب مطرح شده در اینگونه کتب می پردازیم. گو اینکه برای شیعه تنها قرآن کریم است که از حجیت کامل برخوردار بوده و بقیه کتب هرچند کتب اربعه شیعه هم باشد می بایست مورد بررسی دقیق سندی و محتوایی قرار گیرد تا تایید یا رد شود و این یکی از امتیازات منحصر به فرد شیعه است و نشانه پویایی و دقت نظر شیعه در همه مسائل می باشد.
میهمان
از بعصی حدیث سازان روایت شده که امام حسین فرموده اند ما ایرانیها دشمن ترین دشمنان اعراب هستیم نمیدونم اونجا بودند و دیدند اگه اینجوری باشه ما بتر وایت عیون اخبار الرضا که خبر از ازدواج امام حسین با دختر شاه ایران رو میده رو چرا انکار میکنند
پرسمان
سلام علیکم، با احترام به شما خواننده گرامی، پاسخ به این سوال مفصل است ولی اجمالا باید گفت که فهم و تلقی از این حدیث نادرست است.
این حدیث که محدث قمی آن را در سفینه البحار در مادّة «عجم» آورده، در بحارالانوار علامه مجلسی جلد ۶۴، ص ۱۷۶ ـ کتاب الایمان والکفر، باب «اصناف الناس فی الایمان» حدیث ۱۳ نقل شده و مرحوم علامه مجلسی آن را از کتاب «معانی الاخبار» شیخ صدوق ص ۴۰۳ نقل کرده است.
ولی حدیث با سندی که در ذیل می‌آید از امام صادق(ع) نقل شده نه از امام حسین(ع). این اولین تحریف و دروغ در نقل حدیث مذکور است. سند حدیث از این قرار است: شیخ صدوق حدیث را با این سند از پدرش نقل می‌کند: عن سعد، عن سلمه بن الخطّاب، عن الحسن بن یوسف، عن عثمان بن جبلّه، عن ضریس بن عبدالملک قال: سمعتُ ابا عبدالله(ع) یقول: نحن قریش، و شیعتنا العرب و عدوّنا العجم. تمام حدیث با سند مذکور همین است که نقل شد و یک کلمه اضافه بر آنچه نقل شد در سه کتاب مذکور دیده نمی‌شود. قبل از هر بحثی دربارة مضمون و دلالت حدیث فوق، استناد به این سخن به عنوان سخن امام(علیه السلام)، مترتب بر این است که حدیث یاد شده از اعتبار سندی برخوردار باشد. در حالی که بنا بر تحقیقی که در کتب رجال دربارة سند حدیث به عمل آمد هر چند راوی اصلی حدیث، (ضریس بن عبدالملک، از اصحاب امام صادق (علیه السلام)) موثق شمرده شده، ولی بعضی از رجال سند حدیث تضعیف شده‌اند و بعض دیگر توثیق ندارند. در حالی که حدیث معتبر حدیثی است که تمام سلسلة روات آن، لااقل توثیق داشته باشند. در نتیجه از نظر علم رجال شناسی، حدیث جزو احادیث ضعیف به شمار می‌آید. محدث قمی بعد از نقل این حدیث، بیان و شرح مرحوم علامه مجلسی را می‌آورد که بدین شرح است: «و شیعتنا العرب» ای العرب الممدوح من کان من شیعتنا و ان کان عجماً، والعجم المذموم من کان عدوّنا وان کان عرباً.
اینکه امام صادق(علیه السلام) فرموده‌اند: «وشیعتنا العرب» (شیعیان ما عرب‌اند) یعنی عرب ممدوح و تعریف شده آن دسته از اعراب‌اند که شیعة ما باشند اگر چه عجم یعنی غیر عرب باشند. واینکه فرموده اند : «وعدونا العجم» (دشمنان ما عجم اند) یعنی عجم مذمّت شده، کسی است که دشمن ما باشد اگر چه عرب باشد. بعد از این عبارت، محدث قمی، نظر عمر بن الخطاب را نسبت به ایرانی‌ها (فارس‌ها) تحت عنوان «سوءُ رأیِ الثانی فِی الأعاجم» نقل می‌کند با این عبارت: لمّا ورد سَبیُّ الفُرسْ الی المدینة أرادَ الثّانی أنْ یبیعَ النّساء وأنْ یَجْعلَ الرّجالَ عبید العرب و عَزَم عَلی أنْ یَحْمِلَ العلیل والضّعیف والشّیخ الکبیر فی الطّواف و حَوْلَ البیت علی ظهورهم، فقال امیرالمؤمنین(ع): اِنّ النّبی (ص) قال: اکرمُوا کریمَ قومٍ وإنْ خالفوکم وهؤلاء الفُرس حُکماءٌکرماء فقد ألْقوا إلینا السّلام ورَغَبوا فی الإسلام وقد إعتقتُ منهم لوجهِ الله حَقّی و حَقّ بنی هاشم ... الخ.
«وقتی اسراء فارسی زبان (ایرانیان) را به مدینه آوردند، دوّمی (عمر بن الخطاب) خواست زنهای آنان را بفروشد و مردان آنها را غلام و بردة عرب قرار دهد و تصمیم گرفت افراد معلول و ناتوان و پیرمرد را در طواف و اطراف بیت الله الحرام، سوار بر پشت آنها (ایرانیانِ به بردگی گرفته شده) کند. امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) فرمود: به راستی پیامبر اسلام (ص) فرمود: کریم هر قومی را احترام کرده، گرامی دارید هر چند با شما مخالف باشند، این در حالی است که ایرانیان مردانی حکیم و دانشمند و انسانهایی با شخصیت و با کرامت‌اند، آنها بر ما سلام کرده و درود فرستاده و میل به اسلام پیدا کرده‌اند. و من سهم غنیمت خودم و حق بنی‌هاشم از آنها را، برای خوشنودی خدا آزاد کردم» آنچه در مورد ایرانی‌ها به امام حسین(ع) نسبت داده شده! رأی و نظر عمر بن الخطاب است که خواسته است زن های آنها را بفروشد و مردان آنها را غلام و بردة عرب قرار دهد! و امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) با او مخالفت کرده و ایرانی‌ها را مردمانی دانشمند و حکیم و افرادی باکرامت و شخصیت می‌شمارد و آنها را شایسته احترام می‌انگارد.
مقصود امام صادق(ع) از آن سخن که: « ما قریش هستیم، و شیعیان ما عرب و دشمنان ما عجم هستند» ؛ زمانی روشن می‌شود که تحقیقی در معنای کلمة «عرب» و «عجم» در لغت داشته باشیم و با ملاحظة سایر سخنان امیرالمؤمنین و امام صادق(ع) در مورد عجم‌ و مخصوصاً ایرانی‌ها به مقصود آن حضرت در این حدیث، پی ببریم: در لغت عرب از جملة معانی کلمة «عَرَب و عَرِب» عبارت است از: کسی که فصیح سخن بگوید، خالص باشد، صاف و یک دست باشد. لکنت زبان نداشته باشد و مقصود دیگری را خوب فهمیده و به دیگران منتقل کند. و معنای عجم، عبارت است از: غیر عرب، کسی که نتواند فصیح سخن بگوید چه عرب باشد چه غیر عرب ، فرد کاملاً بی‌اطلاع و کسی که منکر حقیقتی شود و اعجم به کسی گویند که: لال، زبان بسته، گنگ یا بی‌عقل باشد. با توجه به آنچه در کتب لغت دربارة معنای این دو واژه (عرب و عجم) ذکر گردید، مقصود امام صادق(ع) از حدیث فوق چنین می‌شود:
ما قریش هستیم، یعنی باشخصیّت‌ترین، فهمیده‌ترین، خالص‌ترین و خوش لهجه‌ترین مردم هستیم، چرا که قریش برترین نژاد در میان نژادهای مختلف عرب، و بنی‌هاشم برترینِ قریش و ائمه اطهار علیهم‌السلام برترین بنی‌هاشم بودند. سپس می‌فرماید: شیعیان ما عرب، یعنی افراد صاف، خالص و بی‌غل و غش هستند، فصیح سخن گفته، مقصود ما اهل بیت علیهم‌السلام را خوب فهمیده و هنگام تفهیم به دیگران با بیانی فصیح و سخنی شیوا مقصود ما را به دیگران منتقل می‌کنند؛ خواه از نژاد عرب باشند یا عجم. و دشمنان ما عجم، یعنی: افراد بی‌اطلاع از مبانی فکری ما اهل بیت و انسانهای بی‌عقلی هستند که حقایق را منکر شده، با ما که برای هدایت و سعادت بشر آمده‌ایم دشمنی کرده، مقصود ما را نمی‌فهمند و هنگام انتقال به دیگران، سخن ما را به راستی و درستی با لهجه‌ای فصیح و قابل فهم به مخاطبان خود، منتقل نمی‌کنند؛ خواه از نژاد عرب باشند یا عجم. و این معنا برای سخن امام صادق(علیه السلام)، با آنچه در خارج اتفاق افتاده نیز مطابقت دارد. زیرا در عصر خود امامان علیهم‌السلام، تمام کسانی که با آنها دشمنی کرده و عاقبت مسمومشان کردند و به شهادت رساندند، همگی انسانهای نفهم و بی‌شعور از نژاد عرب بودند که منکر مقام و شخصیت امامان علیهم‌السلام بودند. این در حالی است که هیچ یک از عجم‌، از جمله ایرانی‌ها در به شهادت رساندن آن بزرگواران دخالتی نداشتند. هم چنان که همة اعراب هم دشمن امامان نبودند. بلکه در میان نژادهای مختلف عرب شیعیان فراوانی بودند که دارای فهم و شعور و ادب و محبّت بوده و ارادت خود را به اشکال مختلف به آن بزرگواران اظهار می‌کردند. از سوی دیگر، در میان عجم‌ها چه ایرانی و چه غیر ایرانی، شیعیان مخلص، فهمیده و بی‌غلّ و غشی بوده و هستند که ارادت خویش را در تمام عرصه‌ها به امامان دوازده گانة شیعه اظهار می‌کردند و در رأس همة آنها سلمان فارسی است که قلّة ده درجة ایمان را فتح کرده و به بهترین و برترین محبت و معرفت و اطاعت نسبت به امام زمان خویش امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) و فرزندان معصومش(ع) دست یافت و افتخار بزرگی برای ایرانیان آفرید.
میهمان
چراعربهابه ایران حمله کردندهمه اماکنه تاریخی کشورمو ازبین بردندمن یک ایرانیم
پرسمان
سلام علیکم، ادعاهای بدون سند قطعی صرفا ادعاست و هر حرفی در این زمینه نمی تواند درست باشد، لذا چنین چیزی درست نیست، آنان چیزی را در این حد که به نظر کل ایران را خراب نکردند ، آنان مسلمان بودند و با شکست دادن حکومت ظالم و بی لیاقت ساسانی مردم ایران را از دست آن ظالمان نجات دادند. شما اگر ایرانی هستید باید از دست حکومت ساسانی عصبانی بشوید و به آنها بگویید : چرا در برابر مسلمانان مقاومت نکردید و فرار کردید؟!
ای یزدگرد! چرا شهر به شهر فرار می کردی؟! و آخر سر به دست خود ایرانیها در آسیاب به قتل رسیدی؟!
ای یزدگرد؟! چرا مردم ایران کمکت نکردند ، مگر چه کار کرده بودی؟!
شما باید بررسی کنید که چرا مردم ایران در راه حفظ حکومت ساسانی جان فشانی نکردند .
اتهاماتی که بر مسلمانان وارد می کنند از سوی دشمنان اسلام و ایران است . اگر کسی انصاف داشته باشد خواهد دید که مسلمانان حق داشتند حکومت ساسانی را از بین ببرند و به حاکمیت طاغوت ، دین اسلام را حاکم سازند .
شما اگر وقت دارید اول کتاب "خدمات متقابل اسلام و ایران" نوشته آیه الله مطهری را به دقت مطالعه کنید و بعد از آن کتاب "تاریخ جامع ایران" از انتشارات مرکز بزرگ اسلامی را بخوانید تا با تاریخ ایران به درستی آشنا بشوید .
ما هم ایرانی هستیم و ایران را دوست می داریم و در راه حفظ آن جانمان را فدا می کنیم . اما اگر ایران به دست طاغوت بیفتد با آن طاغوت مبارزه می کنیم تا وطنمان از دست طاغوت رها شود.
به این مطالب نیز توجه کنید:
۱- برخی کلمه اعراب به کار می برند در حالی که به کار بردن کلمه‹ اعراب › در حمله به ایران آن زمان صحیح نیست چون‹ اعراب › به معنای‹ نفهم ها› است . آنان که به نیروهای ساسانی حمله کردند و آنها را شکست دادند نفهم نبودند بلکه باید عبارت ‹ حمله مسلمانان به نیروهای ساسانی › را به کار برد . 
۲- از شواهد به دست می آید که از نظر حضرت علی علیه السلام حمله به حکومت ساسانی مورد تایید بود . خسرو پرویز نامه پیامبر را پاره کرده بود و خداوند هم به دست مسلمانان حاکمیت او را نابود کرد . این خسرو پرویز در زمان پیامبر تصمیم به دستگیری پیامبر و کشتن او گرفته بود و نابود کردن چنین حکومتی برای هر مسلمانی شیرین بود . مسلمانان با مردم ایران دشمن نبودند و مردم ایران هم با مسلمانان دشمن نبودند و برای همین در جنگ حکومت ساسانیان با اسلام شرکت نکردند و حکومت ساسانی شکست خورد . 
۳- پیامبر خدا بدون این که به کسی خبر بدهد تصمیم به فتح مکه گرفت و با ده هزار رزمنده مسلمان مکه را فتح کرد . مکیان مانع پیشرفت اسلام بودند و پیامبر با آنان به خاطر دشمنی شخصی نجنگید بلکه برای پیشرفت دین خدا جنگید . این ؛ حمله به سرزمین است . پیامبر خدا برای فتح شامات به رومیان حمله کرد و موفق نشد و مسلمانان آن را محقق ساختند . اگر پیامبر در این زمان باشد و در کشور های غیر مسلمان اسلام را تبلیغ کند و حکومت آنان مانع این کار شود و پیامبر توانایی داشته باشد به آن حکومت ها حمله می کند . اسلام دین همه مردم جهان است و برای همین پیامبر به کشور های جهان نامه نوشت و آنها را به اسلام دعوت کرد . 
۴-پس از پیامبر ص جانشینان بر حق آن حضرت ؛ مسئول دین اسلام هستند . اگر آنان خیر و صلاح اسلام و مسلمانان را در سرکوب فلان حکومت ظالم بیبینند به آن حکومت حمله می کنند و مردم را از شر آن نجات می دهند گرچه پیامبر چنین کاری نکرده باشد . چنین نیست که پیامبر هر چه لازم بود انجام داد و هیچ چیزی برای آینده نماند . البته همه اینها در صورتی امکان دارد که مردم پیرو این جانشینان بر حق باشند و گرنه نه اسلام و مسلمانان پیشرفت نمی کنند . 
۵ - حاکمان جهان راضی به پیشرفت اسلام نیستند و به طور طبیعی جنگ پیش خواهد آمد چه در آن زمان و چه در این زمان .

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.




حاصل جمع را در کادر وارد کنید